تبليغاتX
فریدون زندی
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386
 

سلام به همه ی شما دوستهای خوبم ...

شاید الان ذهن خیلی از شما درگیر این موضوعی باشه که تقریبا ۲هفته ای

هست اتفاق افتاده...(منظورم همون متنفرشدن یکی از بچه ها از فریدون و

بستن وبلاگشه...)

نمیدونم چی بگم!شایدم نباید چیزی بگم!!

به نظر شما اسمشو چی میشه گذاشت؟

یه قضاوت عجولانه؟یه اشتباه بزرگ؟یه خطای جزئی؟یا واقعیت؟!!

از یه طرف یکی از بچه ها میگه اشتباه از خودشون بوده از یه طرف ژامک

میگه ما ساده ایم و هرگز دلیل این حرفشو نمیگه!! 

نمیدونم چی بگم٫چون نمیدونم واقعیت چیه!

فقط یه چیزو خوب میدونم.....

ژامک یه معذرت خواهیه بزرگ نه به من بلکه به شماها بدهکاره٫شمایی که

این مدت خیلی سختی کشیدید٫و حتی بعضی از شما گفتید که اونو

نمی بخشید!!!

به نظر من بهتره دیگه در مورد این موضوع حرف نزنیم...موافقید؟

 عکس امضا و تبریک فریدون تو عید ۸۵:




 

  

                     

 

نوشته شده توسط ال ما در ساعت 6:20| + |

جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386
بچه ها ازتون میخوام تو قسمت نظرات پست قبلی نظر

خانم یا آقا(احتمالا خانم ... )رو بخونید!!

مرسی...

نوشته شده توسط ال ما در ساعت 12:3| + |

شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386
تیم آپولون روز ۴شنبه با تیم ملی قبرس یه بازی دوستانه انجام داد.

تیم آپولون این بازی رو با نتیجه ی ۴ـ۳ برد.

فریدون ۹۰ دقیقه برای تیمش بازی کرد.

عکس پایین مربوط به صفحه ی اول روزنامه ی ۹۰ ٫که متاسفانه من

نتونستم بخرم و تو سایتم که رفتم صفحه رو باز نمیکرد.

ولی تو قسمت نظرات پست قبلی زهرای عزیزم در مورد این تیتر توضیح

داده که ازش ممنونم...

نوشته شده توسط ال ما در ساعت 20:15| + |

یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386
                              APOLLON 1_AEK 1

تیم آپولون روز شنبه مهمان تیم AEK بود.

این بازی با نتیجه ی مساوی به پایان رسید.

فریدون ۹۰ دقیقه برای تیمش بازی کرد.

راستی بچه ها شما میدونید چرا قسمت نظرات سایت فریدون کار نمیکنه؟

                   

نوشته شده توسط ال ما در ساعت 9:8| + |

شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386
همون طور که فهمیدید اونا حرفای خود ژامک بودند!!

احتمالا ژامک یه چیزهایی در مورد فریدون فهمیده که تا به حال اصلا

تصورشم نمیکرده!!!

یعنی ژامک فهمیده اون کسی که تا حالا اسطورش بوده اصلا اون طوری

نیست که اون فکر میکرده...

به هر حال....

ولی کاش ژامک یه جور دیگه خدافظی میکرد...کاش این طوری نمیشد!!

فقط میخوام یه چیزی بهتون بگم:ازش نپرسین که چی فهمیده٫اون الان

شرایط خوبی نداره!تا وقتی

خودتون نفهمیدین دیدتونو نسبت به فریدون عوض نکنید!خودتون برین

دنبالشو بفهمین!

فعلا خداحافظ....

 

نوشته شده توسط ال ما در ساعت 13:0| + |

جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386
 

یه سر به وبلاگ==>http://www.ferydoonzandi.blogsky.com بزنید!

بچه ها من واقعا نمیدونم چه اتفاقی افتاده!!

به نظر من اینا حرفای خود ژامک باشه...

چون اگه حک کرده بودنش میتونست از طریق وبلاگای دیگه به بقیه اطلاع

بده!ولی اصلا مطمئن نیستم!........آخه چرا؟چی شده؟؟

من واسش off گذاشتم٫امیدوارم جواب بده!

اگه چیزی فهمیدید منم بی خبر نذارید!

نوشته شده توسط ال ما در ساعت 22:2| + |

دوشنبه دهم اردیبهشت 1386
 

در یک دیدار پر گل آپولون موفق شد با نتیجه ی ۵ـ۱ تیم AEP را شکست

دهد!!

فریدون تا دقیقه ی ۷۶ برای تیمش بازی کرد و بعد تعویض شد.

و...

دقیقه ی ۶۳ گل چهارم تیمش رو به ثمر رسوند!!

آپولون با این برد به رده ی ششم جدول صعود کرد و فریدون با این گل به

رده ی ششم جدول گلزنان.

              

              

 

 

نوشته شده توسط ال ما در ساعت 11:45| + |

پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
 

۲۷ سال قبل٫تو یه چنین روزی ۷تا فرشته از طرف خدا پسر کوچولویی رو

آوردند تو دنیا...

اسمش فریدون شد...یه اسم ایرانی!

هر روز که میگذشت فریدون بزرگتر میشد.کم کم راه رفتنو یاد گرفت٫

میتونست خودش از زمین بلند شه و راه بره!فریدون داشت بزرگ میشد! 

چه روزهایی...

اون عاشق شکلات بود.همیشه زیر رختخوابش شکلات قایم میکرد!

فریدون بزرگتر شد...رفت مدرسه.کم کم یه چیزهایی فهمیده بود!می گفت

چرا اسم من با بقیه فرق داره؟

و از اینجا بود که پدرش زمزمه ی ایران ایران و تو گوشش خوند!

پدرش گفت فریدون اسم تو یه اسم ایرانی و تاریخیه.

فریدون کم کم ایرانو شناخت اونو حس کرد!

اون اوایل که تازه پا به توپ شده بود٫ به دروازه ی خودی گل میزد!

پدرش ناامید شده بود می گفت این بچه اصلا استعداد فوتبال نداره ولی...

رفته رفته بیشتر فوتبالی شد٫دیگه زندگیش شده بود فوتبال.

سال ها گذشت.فوتبال فریدون فراز و نشیبهای زیادی داشت...مصدومیت٫

نیمکتنشینی٫بازی های خوب٫گل و ...

وقتی از طرف فدراسیون فوتبال ابران به تیم ملی دعت شد٫تردید داشت.اون

باید یه تصمیم بزرگ میگرفت!

اینجا بود که احساس بر عقل پیروز شد و فریدون اومد ایران.

تعجب میکرد...خب حقم داشت...تعجب میکرد از این چیزهای سیاهی که

خانمها سر میکردند!

خاطرات خوبی از ایران براش به جا موند.بازی بحرین٫سانتر فریدون و گل

صعود به جام حهانی٫شلوغی خیابونهابعد از بازی٫خوشحالی مردم...

فریدون یه ایرانو خوشحال کرد!

فریدون الان ۲۷ سالشه...با این که تو آلمان به دنیا اومده ولی دلش ایرانیه!

مثل ایرانیا خونش گرمه!

و ما امروز به فریدون میگیم تولدت مبارک...

بهش میگیم دوست داریم...و دوست داشتن یه ایمانه ...

و از خدا میخوایم اون لبخند پاکو همیشه رو لباش نگه داره!

                 تولدت مبارک

                 


  

 


                          









 

 

نوشته شده توسط ال ما در ساعت 6:22| + |

دوشنبه سوم اردیبهشت 1386
روز شنبه تبم آپولون میهمان تیم المپیاکوس بود!

این بازی با نتیجه ی ۳ـ۰ به نفع تیم حریف به پایان رسید

فریدون به خاطر سه اخطاره بودن نتونست تو این بازی حضور پیدا کنه!

آپولون با این باخت به رده ی هفتم جدول سقوط کرد!!!


نوشته شده توسط ال ما در ساعت 7:36| + |

Designed By
† بچه دهاتي †
© -- Copy-Right -- ©

example: